|
موضوع کتاب تحليلي است عالمانه از چگونگي شکلگيري صهيونيسم يهودي و مسيحيت صهيونيست در آمريکا از آغاز مهاجرت اروپائيان به اين کشور همچنين اين کتاب به وضعيت و جياگاه کنوني دين در آمريکا نظر دارد و نشان ميدهد که دين در آمريکاي امروز ماهيت و هويتي حقيقتاً مسيحي ندارد؛ بلکه ترکيبي است با مايههاي يهودي مسيحي. صفت بارز اين دين بنيادگرايي است که خود فرآوردهاي يهودي ـ اسرائيلي است. از اين جهت بايد گفت فرهنگ آمريکا فرهنگي يهودي ـ مسيحي است و مبتني بر سنتهاي اخلاقي و ديني يهود و مسيحيت است که مفهوم سياسي آن انطباق ارزشهاي آمريکايي و اسرائيلي، در کنار هم است.
نويسنده در اين کتاب بر دو واقعيت مهم تأکيد ميکند يکي اينکه، بر عکس آنچه شايع است که آمريکاييان به چيزي جز جمع سرمايه و پيراهنهاي کوتاه و سينههاي برهنه و مسائل جنسي اهميت نميدهند، بيش از نود درصد از آمريکاييان به خدا اعتقاد دارند و 82 درصد از آنان خود را متدين ميدانند. واقعيت ديگر اينکه فرهنگ آمريکا يک فرهنگ «يهودي مسيحي» و مبتني بر سنتهاي اخلاقي و ديني يهود و مسيحيت است که مفهوم سياسي آن انطباق ارزشهاي آمريکايي و اسرائيلي با يکديگر است. بر اساس اين دو واقعيت ميتوان گفت که جانبداري آمريکا از اسرائيل تنها به رئيس جمهور يا کنگره و يا پنتاگون محدود نميشود، بلکه اين يک جانبداري مردمي است که بر اساس اعتقادات بنيادگرايانة مذهبي استوار است، همچنان که اين امر در فرهنگ ملي غرب در اروپا نيز مشهود است.
کتاب به بررسي ريشههاي تاريخي و مذهبي «افسانة مسيح يهودي» پرداخته و اين مسئله را بررسي کرده که چگونه اين افسانه مذهبي به رفتار سياسي تبديل گرديده است.
افسانة «مسيح يهودي» مبتني بر اين است که مسيح براي اولين بار (به عقيده يهود) و براي دومين بار (به عقيدة مسيحيان) در آخر الزمان ظهور خواهد کرد تا در هزار سال خوشبختي بر جهان حکومت کند، آنچنانکه در عهد قديم و عهد جديد آمده است. به موجب افسانة «مسيح يهودي» يهوديان در طرح پروردگار براي پايان جهان نقش اصلي را خواهند داشت بر اين اساس، يهوديان به فلسطين باز ميگردند و هيکل سليمان را پيش از آمدن مسيح بازسازي خواهند کرد. در کتاب، تاريخ «مسيحيت يهودي» مورد کاوش قرار گرفته است. اين مسيحيت ضربهاي شکننده از پولس قديس دريافت کرد و در نقاط مختلف جهان در پيله فرو رفت و کساني که باقي ماندند خود را «مسيحيان يهوديتگرا» ناميدند. تا پايان قرن 15 ميلادي، تمدن مسيحي، يهوديان را طرد ميکرد و آنان را واميداشت تا در مناطق محصور ]گتو[ زندگي کنند. کليساي کاتوليک سقوط اورشليم و پراکنده شدن قوم اسرائيل را مجازاتي از جانب خداوند ميدانست که به دليل به صليبکشيدن مسيح بدان گرفتار شدهاند، و از اينرو، بسيار کوشيد تا يهوديان را از اروپا بيرون براند و يا آنان را از آئين يهود برگرداند. جريان «مسيحيت يهودي» در قرن پانزدهم به پختگي رسيد.
جهش بزرگ مسيحيت يهوديتگرا در اصل به جنبش اصلاح ديني (پروتستانتيسم) در قرن شانزدهم باز ميگردد. هنگامي که به دستور هنري دوم، انگلستان از کليساي کاتوليک جدا شد، «مسيحيت يهودي يا يهوديتگرا» همراه با جنبش اصلاح ديني در انگلستان رونق يافت و پس از آنکه انگلستان حضور قانوني يهود را در آن کشور لغو کرد مسيحيت يهودي اين رسالت مقدس و مهم را بر عهدة خويش احساس کرد که يهوديان را پيش از آمدن مسيح و حکومت بر جهان به اورشليم اعزام کند. سپس انديشه رستاخيز اسرائيل در طول قرن 17 و 18 ميلادي در محافل فلسفي، ادبي و سياسي اروپا گسترش يافت.
با فرا رسيدن قرن 18، اعتقاد به بازگشت يهود به فلسطين بخش مهمي از عقايد کلامي پروتستانهاي آمريکايي را تشکيل ميداد و اعتقاد به هزارة خوشبختي يعني بازگشت مسيح و حکومت هزار ساله بر جهان از صهيون جايگاه ويژهاي در وجدان مردم آمريکا پيدا کرد. در دهة چهارم قرن 18 و در گرماگرم بيداري ديني در آمريکا، مسيحيت يهودي آمريکا جنبش صهيونيستي مسيحي را پيش از صهيونيسم يهودي، به راه انداخت و از نيمه قرن 19، صهيونيسم مسيحي آمريکايي در مورد اقامت يهود در فلسطين بر ديگران پيشي گرفت.
در آغاز قرن بيستم، تفکر و انديشه صهيونيستي در اعتقادات و فرهنگ مردم آمريکا رسوخ کرد. نشانههاي اين وابستگي را ميتوان در علاقة شديد مردم آمريکا به پيمان بالفور و قيموميت انگليس بر فلسطين و سپس علاقه به تأسيس اسرائيل و تأمين امنيت آن مشاهد کرد و اين امر پيش از شکلگيري «لابي يهودي» در سياست آمريکا کاملاً مشهود بود.
رشد مسيحيت سياسي و بنيادگرا در ايالات متحده در چارچوب تحولات جهاني در ربع اخير قرن بيستم صورت گرفت که شامل احياي بنيادگرايي در اديان سه گانه آسماني (يهوديت، مسيحيت و اسلام) ميگرديد.
پيش فرض کتاب اين است که آمريکا «مسيحي يهودي» است. از زماني که مهاجران پروتستانِ پيوريتن به سواحل اين کشور قدم نهادند مسيحيت آمريکايي آب و رنگ يهودي داشت و در دهة چهارم قرن 19، همزمان با اولين بيداري بزرگ ديني، به مسيحيت يهودي تبديل گرديد و از آن تاريخ به بعد مسيحيت صهيونيست از آن نشأت گرفت. کتاب به هفت فصل به ترتيب زير تقسيم شده است.
فصل اول: مسيح يهودي. در اين فصل به ريشههاي مسيحيت يهودي در تاريخ مسيحيت و تاريخ غرب از آغاز ظهور پولس قديس تا جنبش اصلاحگرانه پروتستانتيسم و سپس دوران رنسانس اروپا تا دورة امپرياليسم انگلستان اشاره خواهد شد.
فصل دوم: مسيح يهودي آمريکايي، اين فصل دربارة چگونگي پيدايش مسيحيت يهودي در آمريکا و سپس تبديل شدن آن به مسيحيت صهيونيست تا زمان تأسيس دولت اسرائيل بحث ميکند.
در فصل سوم در خصوص آغاز جنبش احياي ديني در ايالات متحده از دهة 50 ميلادي و سپس رشد انجيلگرايي متعصب در دهة 70 و ارتباط آن با رشد مسيحيت صهيونيست در آمريکا بحث خواهد شد.
در فصل چهارم رشد مسيحيت راستگرا در دهة 80 ميلادي در دوران رياست جمهوري ريگان و آمادگي ريگان براي برافروختن «هرمجدّون» هستهاي به منظور آمادگي ظهور عيسي مسيح و شکلگيري لابي مسيحي صهيونيست بررسي خواهد شد.
در فصل پنجم ائتلاف راستگرايان مسيحي و راستگرايان سياسي در حزب جمهوري در دوران بوش و کلينتون و سيطرة مسيحيت يهودي در تهاجم فرهنگي به روح معنوي آمريکا و کشيده شدن مسيحيت صهيونيست به محافل کاتوليک بررسي خواهد شد.
در فصل ششم سازمانهاي بنيادگرا و جمعيتها و گروههاي شبه نظامي که با شعار خشونت مقدس در پي درهم شکستن نظام اجتماعي و ساير نظامهاي حاکم و جايگزين ساختن نظامي الهام گرفته از کتاب مقدس به منظور آماده ساختن جامعه براي ظهور عيسي مسيحاند مورد بحث قرار ميگيرد.
در فصل هفتم دربارة نقش مسيحيت سياسي و بنيادگرا در سياست خارجي آمريکا از طريق حمله به سازمان ملل متحد و صندوق بين المللي پول و جلوگيري از گسترش تسليحات و تلاش براي تصويب قانون رهايي از استبداد دين به عنوان جزيي از رسالت جهاني مسيحيت به منظور آمادهسازي جهان براي ظهور مسيح بحث خواهد شد. |