پژوهشی در مورد مسیحیت |
در الهیات مسیحی عیسی به عنوان کسی است که بدون دخالت هیچ مردی ، متولد شده است و دارای جایگاه ویژه ایست و چون در تولد جسمانیش فقط مریم دخالت داشت لذا یک انسانی معرفی می شود که از گناه اصلی آدم و حوا هیچ چیز به ارث نبرده است .
اگر عیسی پدر زمینی هم داشت بنابر اعتقاد مسیحیان از گناه اصلی ارث می برد و نمی توانست به عنوان فدیه خدا برای گناه اصلی انسان باشد.
مسیحیت عیسی را بدون پدر معرفی کرد تا این منظور را برساند که چون او پدر ندارد لذا از گناه اصلی چیزی به ارث نبرده است و او یک انسان پاک و آری از گناه اصلی است و بنابر این لیاقت قربانی شدن را دارد.
از طرفی انجیل متی و لوقا در تلاشند که عیسی را به داود و اعقاب قبل از داود برسانند هر چند که در این مسیر اگر نسب نامه تواریخ و لوقا و متی را با هم قیاس کنید اشتباهات فاحشی را می توانید پیدا کنید.
عیسی به صراحت یک فرد یهودی خوانده می شود و بر اینکه او از اولاد داود است تاکید فراوان شده است.
کتاب روت را می خوانیم که در آنجا روت یک غیر یهودی است که مادر بزرگ داود است یعنی مادرعوبید که پدر یسی است و او هم پدر داود.
در سنت یهودی وراثت و یهودیت از طریق مادر انتقال می یابد و این یک امر مسلم در یهودیت است پس بنابر این روت یک غیر یهودی است هرچند که شوهرش یهودی باشد باز هم فرزندانش یهودی محسوب نمی شوند. پس لاجرم داود یهودی محسوب نمی شود.
سوال مهم دیگری هم که در اینجا مطرح می شود این است که به چه دلیل گناه اصلی از طریق مادر منتقل نمی شود ؟ به هرحال عامل فریب خوردن آدم ، حوا بوده است .
با این اوصافی که ذکر شد می توان این نتیجه را گرفت که داود یهودی نیست و پادشاه یهود هم باید از یهود باشد آن هم سبط یهودا فلذا عیسی نمی تواند پادشاه یهود باشد.چون اناجیل او را به داود می رسانند و دیدیم که داود یهودی نیست.
از طرفی هیچ دلیلی وجود ندارد که گناه اصلی از طریق مادر منتقل نمی شود پس اگر چیزی بنام گناه اصلی وجود دارد عیسی هم گناه کار است و چون حداقل مادری داشت که آن گناه می تواند از طریق مادر به عیسی منتقل شود پس نمی تواند به عنوان فدیه خدا قربانی شود چون تنها انسان بدون گناه است که قابلیت فدا شدن را دارد.
بسم الله الرحمن الرحيم
اختلاف اناجیل در اتفاقات زمان مصلوب شدن مسیح
بعد از مصلوب شدن عيسي به روايت انجیل متی اتفاقات بسيار هولناكي افتاد مثل زمين لرزه و پاره شدن پرده هيكل و شكافته شدن سنگها و گشاده شدن قبرها و زنده شدن مردگان و ....
متی این اتفاقات را چنین گزرش می دهد:
27/50 عیسی باز به آواز بلند صیحه زده روح را تسلیم نمود. 51 كه ناگاه پردة هیكل از سر تا پا دو پاره شد و زمین متزلزل و سنگها شكافته گردید.52 و قبرها گشاده شد و بسیاری از بدنهای مقدّسین كه آرامیده بودند برخاستند 53 و بعد از برخاستن وی از قبور برآمده به شهر مقدّس رفتند و بر بسیاری ظاهر شدند.
اما وقتی به سراغ انجیل مرقس می رویم می بینیم که او جز پاره شدن پرده هیکل چیز دیگری را گزارش نمی دهد. او چنین گزارش می دهد:
15/ 37 پس عیسی آوازی بلند برآورده جان بداد. 38 آنگاه پردة هیكل از سر تا پا دو پاره شد.
با توجه به اینکه انجیل مرقس قبل از انجیل متی توشته شده و یکی از منابعی که متی در نوشتن انجیلش از آن استفاده کرده همین انجیل مرقس بوده است وقایع هولناکی که در متی آمده و عدم گزارشش در انجیل مرقس این نکته را می رساند که متی در نوشتن انجیلش از منبع دیگری غیر از مرقس استفاده کرده که کتاب مقدس شناسان آن منبع را Qنام نهاده اند. مسئله دیگری که در این میان مطرح است این است که با توجه به تقدم مرقس بر متی چرا او این وقایع هولناک را نیاورده است؟
آیا مرقس منبع Q را معتبر نمی دانسته؟
آیا مرقس از این منبع اطلاع نداشته است؟
وقتی انجیل لوقا را مطالعه می کنیم می بینیم که لوقا بر خلاف مرقس و متی گزارش داده است که پرده قبل از مرگ عیسی پاره شده است او اینچنین گزارش می دهد:
لوقا23: 45 و خورشید تاریك گشت و پردة قدس از میان بشكافت. 46 و عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: “ای پدر به دستهای تو روح خود را میسپارم.” اینرا بگفت و جان را تسلیم نمود.
شگفتر اینکه یوحنا هیچ ذکری از این اتفاقات را مطرح نکرده است.
در جمع بندی کلی به این نتیجه می رسیم که از میان این چهار انجیل فقط متی و مرقس در پاره شدن پرده اتفاق نظر دارند و لوقا بر خلاف مرقس و متی پاره شدن را قبل از مرگ عیسی گزارش داده و یوحنا نیز چیزی ذکر نکرده است.
سول دیگری که در اینجا پیش می آید این است که لوقا با استناد به چه سندی پاره شدن پرده را قبل از مرگ عیسی گزارش داده است و چرا با اناجیل مرقس و متی مخالفت کرده است؟
آیا عجيب نيست كه اين وقايع بسيار مهم را فقط متي ديده باشد و مرقس تنها پاره شدن پرده هيكل را ديده باشد و لوقا بر خلاف متی و مرقس پاره شدن پرده را قبل از مرگ عیسی دیده باشد و یوحنا هيچ نديده باشد؟
با توجه به اینکه اولین انجیل نوشته شده مرقس است آیا سخنان او معتبر است ؟ یا متی که منبع Q را دیده است ؟ و یا لوقا که متاخر از این دو انجیل است سخن راست را نوشته است ؟و یا یو حنا که جوانترین انجیل است و بخاطر اینکه اصلا چنین اتفاقاتی نیفتاده ننوشته؟
بنابر اینکه قرآن مجید مصلوب و مقتول شدن عیسی را نفی کرده و فرد مصلوب نیز بنابر اعتقاد مسلمانان فردی شبیه به عیسی بوده و نه خود عیسی ، پس طبیعی است که در مرگ یک انسان معمولی اتفاقات خاصی نیفتد. و شاید یوحنا به این خاطر وقایعی را که متی آورده را ذکر نکرده چون اصلا چنین اتفاقاتی نیفتاده اند.
آيا اين موضوع نيز با توجيه اختلاف زاويه ديد حل مي شود كه به ادعای مسیحیان ، نويسندگان اناجيل هركدام از زاويه اي وقايع را ديده اند و ننوشتن اين اتفاقات یا بر خلاف هم نوشتن جزئی از این اتفاقات به خاطر اختلاف زاويه ديد نویسندگان اناجیل بوده است؟
منبع: وبلاگی برای خودم
بسم الله الرحمن الرحیم
تفاوتهای زبانی و قومی انسانهادر نگاهی کوتاه به قرآن مجید و کتاب مقدس
منبع:وبلاگی برای خودم
حلول سال جدید را به همه دوستان عزیز تبریک عرض می کنم و از خداوند مهربان برای همهء انسانها سالی سرشار از برکت و مهربانی مسئلت می نمایم.
مسیحیت مدعی است که زمین به سبب گناه آدم و حوا ملعون گشته(پیدایش 3 : 17پس بسبب تو زمین ملعون شد.)و با نقشه خود خدا ین لعن از بین خواهد رفت و به اصطلاح زمین و آسمان جدید را بعد از بازگشت مسیح مطرح می کنند ولی مطالعه کتاب مقدس روشن می کند که زمین توسط نوح (که در اسلام یکی از بزرگترین پیامبران و دارای مقام عصمت می باشد)تسلی می یابد.
پیدایش 5 : 28 و لَمك صد و هشتاد و دو سال بزیست و پسری آورد. 29 و وی را نوح نام نهاده گفت: “این ما را تسلی خواهد داد از اعمال ما و از محنت دستهای ما از زمینی كه یَهُوَه آنرا ملعون كرد.” (ترجمه قدیم) در ترجمه تفسیری نیز اینچنین آمده:لمک گفت: این پسر ما را از کار سخت زراعت که در اثر لعنت خداوند بر زمین ، دامنگیر ما شده ، آسوده خواهد کرد. پس اسم او را نوح یعنی آسودگی گذاشت.
بنابر این آیه زمین با تولد نوح از لعن نجات یافت و دیگر نیازی به آمدن کسی یا نقشه نجات دیگری نمی باشد.
تأثيرات زرتشت در اروپا
مهر گرايي زرتشتي در اروپا
4-1- «مهر» كه در وداها «ميترا» و د راوستا «ميثرا» خوانده شده د رميان همهي خدايان هند و ايراني مقامي بسيار شامخ يافت. آيين مهر همان آيين زرتشت است كه در اثر آميختن با عناصري از آيينهاي سامي دگرگون شده است.
پلوتارك نقل ميكند كه آيين پرستش ميترا به توسط دزدان دريايي سيسيلي كه در سال 67 قبل از ميلاد مسيح به اسارت در آمده بودند و به روم برده شد. آيين پرستش ميترا به سرعت در اروپا انتشار يافت و شهرت آن به كرانههاي درياي اژه رسيد و از آن پس ميترا در پهنهي بين هند و درياي سياه مورد پرستش واقع گرديد. رسم پرستش ميترا در قسمتهاي مختلف آسياي صغير گسترش يافت و به هند رسيد و در قرن سوم مسيحي به ايالات شمال غربي هند و گجرات راه پيدا كرد.
در يك نقش برجستهي موجود، آنتيوخوس ( Antiochus ) اول پادشاه كوماگند ( Commagene ) در حالي كه با آرامش دست راست مهر را گرفته ملاحظه ميگردد. نرون ( Nero ) آرزو داشت كه مغان او را به اسرار مهر آشنا سازند. ديوكلتيانوس (ديوكلسين) ( Diocletian ) و گالرييوس ( Galerius ) و ليكينيوس ( Licinius ) معابدي براي مهرپرستي ساختند. ديوكلتيانوس در 307 مسيحي، مهر را رسماً به عنوان حافظ امپراطوري خويش شناخت. به نظر مهر پرستان، مهر به عنوان واسطهي ميان انسان و خدايي كه نشناختني و دست نيافتني است در كار است و جهان را به اسلوب خداي افلاطون آفريده است.
3-2- مفهوم خوارنه (= خره) يا فركياني (كه به نظر ايرانيان مختص شاهان ايران بود) به وسيلهي آيين مهر به اروپا برده شد. هر شاهي اعلام ميداشت كه شوكت شاهانه يا هالهي جلال او، از آسمان بر او فرود آمده است و به اين ترتيب پادشاه، خليفه يا خداي متجسد بشمار ميآمد. همين مفهوم را در عصر ما با كلمهي سرنوشت (destiny) يا به قول عرب قضا مينامند و يونانيان آن را توخه ( tyche ) ميخواندند. جانشينان اسكندر، به منظور تحكيم موقعيت خويش اين مفهوم را پذيرفته و مردم را به تقديس آن برانگيختند. بنايراين، مهر كه قدرت شاهان را رنگي الاهي ميداد مورد استقبال امپراطوران روم قرار گرفت و ايشان به بركت آن خود را صاحب تفضل الاهي ميشمردند.
3-3- پادشاهان هخامنشي به بابل تردد داشتند و فصل زمستان را در آنجا ميگذراندند. الاهيات كلداني مهر را با «شمس» رب النوع خورشيد، آميخت و يگانه ساخت. مهر كه در آيين زرتشتي از خورشيد ممتاز بود از آن پس با خورشيد، يكي شد! و در مراسمي كه روميان بر پا ميداشتند، «خورشيد شكستناپذير» يا سلاينويكتوس ( Sol Invictus ) خوانده شد.
3-4- زروان - اكرانه يا «زمان بيكران»، صفت اهورامزدا است كه آيين مهر، آن را در درجهي اول قرار ميدهد. زمان يا كرونوس، خداي متعادل است. اين خدا در ميان مجسمههاي سنگي همانند هيولايي انساني كه داراي سرِ شير است، نموده شده است. اژدهايي بر بدنش چنبره زده، عصاي قدرت و كليدي از درهاي بزرگ بهشت در دست دارد. اين خدا آفريننده و ويرانگر است. فرشتگان آيين زرتشت كه به همراه مهر به روم انتقال يافتند در قلههاي آفتابي كوه اولومپوس سكني گزيدهاند.
مراسم رمزي مهر گرايي
3-5- در اروپا از زماني كه آيين پرستش مهر به روم رسيد، مراسم مهرپرستي در غارها و سردابها برگزار ميشد. آتش فروزان دائماً در شكافهاي عميق، دخمههاي زيرزميني نگاهداري ميشد. مراسم رمزي مهر به طور سري و دور از چشم عامه برگزار ميگرديد و فقط كساني كه رسماً محرم اسرار بودند ميتوانستند اين مراسم را انجام دهند. بنابر بريهد آرنيكه - اوپانيشاد و چندوگيه- اوپانيشاد نيز حقايق رمزي را فقط بايد به مريد يا فرزند تعليم كرد. چنانچه همهي گنجهاي زميني را به كسي كه محرم اسرار بود ميدادند باز حاضر به افشاي اسرار ديني نبود و اعلام ميداشت كه اين دانش، بدرستي برتر از همهي خزاين گيتي است. منابعي از قبيل موندكه ، شويتاشوتره ، ميتري - اوپانيشاد نيز همين سخن را ميگويد.
3-6- در مصر و بابل و ايران نيز اديان رمزي در اختفا ميبودند، چنان كه پولُسُ حواري ( Saint Paul ) دربارهي حكمت پنهاني كه فقط براي مردم آشنا به اسرار در نظر گرفته شده بود سخن ميگويد. مبتديان همه جا مورد آزمايشهاي بسيار سخت قرار ميگرفتند و ميبايست براي تصفيهي خويش، بارها خود را تطهير كنند تا روحشان از آلايشها پاك شود، و همچنين ميبايست به تمرين رياضت پردازند و به تحمل تازيانه و شكنجههاي بدني تن در دهند. تازه وارد ناگزير بود تن به مراسم جادويي دهد و قبل از آن كه به عنوان يك عضو در جرگهي اهل ديانت پذيرفته شود مراحلي را طي كند. سرود ميترا (يشت، 10، 122) از مراسم ديني در ايران كه طي آن كساني را تازيانه ميزدند! حكايت ميكند.
پيروزي مسيحت بر مهرپرستي
3-7- گرويدن كنستانتين به مسيحيت در سرنوشت آيين مهر نقطهي تحولي به شمار آمده است. امپراطور (361-363 م.) يوليانوس كافر ( Julian the Apostate ) در مراسم پرستش مهر، راه داشت و پرستش مهر را در قسطنطنيه رواج داد. از زمان كنسانتين به بعد، مهرپرستي از حمايت دولت محروم شد و مسيحيت بر آن غالب آمد. مهرپرستي براي مدتي نسبتاً دراز در نواحي آلپ و سرزمينهاي بين آلمان و فرانسه و جاهاي ديگر باقي ماند و آثاري بر جاي نهاد. هواخواهان مهر عادت داشتند كه روز تولد خورشيد را در بيست و پنجم ماه دسامبر، آنگاه كه آفتاب انقلاب شتوي بر تاريكي چيره ميشد و بلندي روز آغاز ميگرديد، جشن بگيرند. مسيحيان اين روز را جهت برقراري جشن ميلاد عيسي قبول كردند.
رواج مانيگرايي در اروپا
3-8- ماني كه خود يك روحاني زرتشتي بود كه مدعي وحي شد. (ماني در زمره بنيانگذاران مكاتب پسازرتشتي است). وي به عنوان يك پيامآور ظهور كرد و مذهب التقاطي خود را كه بر مبناي اطلاعات و مواد به دست آمده از دين زرتشت و آيين بودا و مسيحيت و عرفان سوري بود ترويج كرد. ماني وجود شر را با نظريهي دوگرايي خود توجيه ميكند. به عقيئهي او نور همانا خداست و شيطان از ظلمت برخاسته است. وظيفهي اسنان است كه در زندگي خود، با قواي ظلمت به جنگ برخيزد و پيروزي نهايي نور را بر ظلمت تأمين كند. ماني نفسكشي و سختيكشي را كه با روح دين زرتشت بيگانهاند تعليم ميدهد. ماني معتقد است كه ماده اساس و ريشهي شر است. ره يان ترتيب رياضت دادن و تحقير بدن در آيين ماني فضيلت شمرده ميشود. تمام خواهشهاي جسماني شرند، بايد آنها ار خاموش كرد و از ميان برداشت. ماني سكوت و رياضيات و همچنين تجرد را فضيلت شخصي ميشمارد و روزه گرفتن را توصيه ميكند. ما نويت در خاور دور انتشار يافت و تا حدود چين پيش رفت و در قرن چهارم ميلادي به اروپا نفود كرد.
ماني گرايي همان طور كه قبلاً با مهرپرستي در افتاده بود، با مسحيت نيز به شدت به ستيزه برخاست. قديس آوگوستينوس ( At. Augustine ) پيش از آنكه دين مسيح را بپذيرد مانوي بود و حتي پس از آنكه به دستگاه ديني مسيحيت پيوست، نميدانست خود را كاملاً از تعليمات ماني آزاد سازد، و هموست كه فلسفهي دوگراي مانويت را در اصول دين مسيح وارد كرد.
نوافلاطونيان و زرتشت
3-9- فرفوريوس ( Por[hyry ) (پورفوريوس)، اوبولوس ( Eubulus )، كلمنس اسكندراني ( Clement of Alexandria )، استرابون ( Strabo )، ديوجانس لائرتيوس و فوتيوس ( Photius )، دربارهي مغان و تعليمات آنها چيزهايي نوشتهاند. افكار نو افلاطونيان در ايران نفوذ كرده بود. تنس ، وزير اردشير پكان، خود حكيمي نو افلاطوني بود، و چون خسرو اول انوشيروان در قرن ششم بر تحت شاهي جلوس كرد، گفته شد كه يكي از مريدان افلاطون، اورنگ شاهنشاهي ايران را اشغال كرده است!
تعطيلي حوزه آتن و مهاجرت فيلسوفان به ايران
3-10- خسرو اول، دانشگاه مشهوري در جندي شاپور تأسيس كرد و متفكران و نويسندگان نامدار از هندوستان و روم و سرزمينهاي ديگر بدان جا روي آوردند. در اين موقع يوستي نيانوس ( Justinian ) امپراطور روم حوزهي فلسفي آتن را تعطيل و فيلسوفان آن ديار را تبعيد كرده بود. انوشيروان، مقدم آنان را در دانشگاه خود گرامي داشت. به دستور دربار ايران چندين آثار فلسفي يوناني به زبان پهلوي ترجمه شد و به همين ترتيب آثار مهم زبان سانسكريت، از جمله كتاب مهم پنجاه - تنتره كه كتاب بسيار معروف سانسكريت در امثال بود، و همچنين آثار ديگري به زبان پهلوي، يعني زبان رسمي دربار ايران، ترجمه شد. اين آثار بعداً از زبان پهلوي به زبانهاي سرياني و عبري در آمدند و عربها بعداً آنها را به زبان عربي ترجمه كردند. اين كتابها سپس به اروپا رسيد و چون مشعلي در عالم قرون وسطي نور افشاني كردند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|